طاهای 18 ماهه ما - 2
عزیزان عزیزی به ما سر زدن که شرمنده همشون،تاخیر زیادی داشتم. از همینجا دست همشون رو می بوسم،اما چرا نبودیم. 1-وقتی مادری و فرشته ای داری که دلت نمی خواهد قند درون دلش آب شود و در مادرانگی خود غرق می شوی و آنقدر فرو می روی که دیگر یادت می رود در خانه آینه ای داشتی که ساعتها جلویش ناز و اشوه می آمدی،شانه ای داشتی که به سر می کشیدی،کرمی داشتی ،لوسیون بعد حمومی داشتی ،باشگاه و استخر و بازارو ......دنیای دیگری داشتی،و حالا تمام دنیایت می شود لبخند دل نشین فرزندت.آرامش وجودش می شود همه هدفت و آرام آرام یادت می رود که هستی ،زندگی می کنی،نفس می کشی،این حق توست ای مادر.یقین دارم روزی همین پارههای تنمان با صراحت بر خواهند گشت و ...









