آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

کیان خاله

1393/3/14 1:04
نویسنده : ماما شقایق
452 بازدید
اشتراک گذاری

آخخخخخخخ که خاله داغونم از دلتنگیت،عشق خاله کیان خاله ،ای جان شیرینم،اخه خاله با اینهمه دلتنگی چه کنم.صمیمانه با تموم وجودم از تکنولوژی وایبر و اسکایپ و ...سپاسگذارم.اما بابا جون مگه دل تنگ این حرفا حالیشه...

ببینم کی می تونه این گوله نمک،قلقلی  گوشتالو،این شیرینتر از عسل رو ببینه و دلش ضعف نره...؟؟؟؟آخه کی می تونه وایسه و فشارش نده؟؟؟

آخ که خاله برم زیر هیجده چرخ و ششصد تیکه بشم واست...

خاله عاشق اون لبخند مهربونتم.....

بخند که می میرم برات،دلبر نازم....

و اما خاله فدای اون قدو بالات.....

خاله دیوونه اون نگاه دلبرتم.....

حالا من به کنار،ببینم کی جواب میوه دل  ما رو می خواد بده،از بس که عاشق پسر خالتی،و تو تموم حرفات حتما یه اسمی هم از داود می یاری.البته قابل ذکره که منظور از داود،خانواده عمو داود هستن.خاله جون و کیان جون .مثلا هر وقت واسه بابایی دل تنگی می گم:طاها جونم همه باباها سر کارن.شمام شروع می کنی به مثال زدن و می گی داوود ،دَ دَ.دایی دَ دَ.و....من می میرم واسه اون درک و فهم وشعورت که همیشه منطق سرت می شه...

نسبت به بچه های کوچکتر از خودت بسیار محتاطی،و همیشه اونا رو با نرمی می بوسی و نازی می کنی،مثل کیان جون که می خ.ای دم به دم ببوسیش.... و اینهم از کمالاتته،ای نور چشم مادر.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله جون
15 خرداد 93 12:05
طاها جونم مامان تازه منو که از دلتنگی شما گریم میگرفت رو درک کرده،روزهایی که لحظه شماری میکردم عکسهای جدیدت رو تو وبلاگت ببینم،عشق خاله به امید حق شما دوتا پسرخاله همیشه همدیگرو دوست داشته باشید و مثل دوتا برادر باشید، آره والا خاله جون.تازه می درکمت.چقدر سخته این دلتنگی..خدا همیشه حافظ نازدونه هامون باشه انشاالله...