آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

تجربه های مادرانه

1393/3/20 10:3
نویسنده : ماما شقایق
493 بازدید
اشتراک گذاری

وای که چقدر حرف دارم واسه گفتن و چه حیف که فرصتی ندارم واسه گفتن...اما اینبار خیلی ناراجت نیستم ،چون در اولین فرصت ممکن مامانی و به همراه میوه دلم یعنی شما،به محض باز شدن چشمان زیبایت،شال و کلاه می کنیم و راه می یوفتیم به سمت خونه مامان جون...حالا چرا؟؟؟

چه نیرو و جاذبه قویتر ازچهره خندان و دلبرانه کیان خاله...آخخخخخ که وقتی می بینمش قند تو دلم آب می شه...

اما افسوس و صد افسوس که فقط از راه دور باید قوربون بلای توپولیاش بشم.چرا؟؟ اینو دیگه باید از شما پرسید نور چشم مادر...غمناکتوی این چند روز عاشق تشک بازی و نی نی لای لای و جقجقه آقا کیان شدی...عین همونهایی که در زمان کوچولوییهات اصلا دوستشون نداشتی... چه می کنه این حسادت کودکانه..چشمک

دیشب  وسایل خودتو بیرون آوردیم ،بلکه کیان جون هم چیزی داشته باشه واسه بازی کردن..خندونکیکی تو رو خدا این پاره ای از تن ما رو، واسه یک ساعت نگه داره،تا من یه دل سیر این کیانم رو بدون ترس و واهمه بچلونمش....متنظر (البته اگه خودم طاقت یک ساعت دوریتو داشته باشم،عصاره وجود مادر)

واما من موندم و خود نازنینت  با یکعالمه شیرین کاری و خوش زبونی و دلبری که هر چی سعی می کنم  از همشون یه کمکی واسه دل خودم بنویسم اما از بس زیادن واقعا کم می یارم.اما این کم آوردن خیلی شیرینه و هر ثانیش خاطرست.

طاهای من،دنیای من،ای همه رویای من،مادر با همه وجودم و با تک تک سلولهای بدنم تو را می خواهم،می بویم،می فشارم ،نفس می کشم،وبا تو زندگی می کنم.دوستت دارم تا جان در بدن دارم.

چند تا توصیه مادرانه و خواهرانه به مامانای گل:::

اگه کودکتون به سنی رسیده که واسش می تونید عینک آفتابی تهیه کنید حتما این کارو بکنید...و اما خیلی بهتره شیشه این عینک دارای یو وی باشه و اگر شد پلاریزه  .وخیلی مهمه که جنس فرم ،ژله ای باشه،  تا هر ماه مجبور به خرید یه عینک تازه نشید.

واما شما:علاقه بسیار زیادی به عینکت داری.حتما باید موقع بیرون رفتن از خونه به مامان یاد آوری  کنی :مامایی اینک ،اینک ،اینک .آتاب آتاب .چش چش،بووه بووه.(یعنی مامانی لطفا عینک من رو بدید،هوا آفتابیه.چشمام اذیت می شن) و بعد کلاه آفتابیت رو سرت می زاری و بعضی وقتام که خیلی شدت آفتاب زیاده مامان به شما پیشنهاد کرم ضد آفتاب می دم و شمام خیلی آقا و جنتلمندانه می پذیری.(مامانی واسه شما کرم ضد آفتاب ماستلا تهیه کردم و مطمینا این برند معرف حظور همه عزیزانم هست.آخ که مامان فدای این همه گل بودنت)

تمامی ژستها و مکانها در عکس به سلیقه خود شماست.مامان فقط می گم:طاها جون میشه وایستی مامان از شما عکس بگیرم؟؟؟ شمام سریع موقعییتت رو پیدا میکنی و من از دورن قاب عکس ،زیباترین و دوست داشتنی ترین و محبوب ترین خلقت خدارو نظاره می کنم و به دستان هنر مند خدایم می بالم.

 

اجازه بدید هر بازی که دوست دارن انجام بدن.اصلا کاری نداشته باشید که بازی هدفمند هست یا نه..فقط بشینید و لذت ببرید..و منتظر خلق بازی باشید.اونوقته که یاد می گیرن فکر کنند تا همیشه یه بازی جدید داشته باشن..

خوب اینم یک آثار نقاشی دیگه ،البته با کرم کنجد صبحانه خود خود شیرینت.. کمی می خوردی و کمی می کشیدی..

واما کرم کنجد یک صبحانه بسیار عالی و قوی و خوشبختانه بدون آلرژی واسه نازدونه هاتون می تونه باشه،وخود کنجد درون ظرفهای شیشه مانند،واسه بچه ها می تونه جالب باشه...طاهای من که خیلی دوست داره.خدا روشکر.

مدتیه خودت با خودت تنهایی بازی می کنی.و هر بار یه کار تازه انجام می دی مثلا گلدون رو اسبش می کنی و ماشینت رو سوارش می کنیو صدای شیهه اسب در می یاری یا برجی می سازی یا قطعه ای از ماشین هاتو تعمیر می کنی و یا خاک تو گلدون رو زیر و رو می کنی و یا بری جای بلندی می ایستی ،با کلی هیجان صدام می کنی......مامایی   مامایی .....راضیبغل

به هر چیزی که می رسی شروع می کنی به شموردن..این جعبه مداد رنگیهام که هدیه مامان جونه، جون می ده واسه شموردن ونوک هر کدومشونم که می شکنه،سریع می یای می گی ::اه بابا،نیست .اَه ه ه،واااا.(ای بابا نوک مداد شکسته .وااا).و من مادر اگه واسه اون همه شیرینیت نمیرم،پس چه کنم؟؟؟؟؟؟

می گم نور چشم مامان،یه لبخند بزن واسه مامان..وبعد غرق اون نگات می شم...

عاشق این هستی که یه چیز خراب شده رو بیاری واسه مامان برا تعمیر..می دونی که مامان مرده واسه این کارا.سریع در کمد باز می شه و ابزارها بیرون ریخته می شن و مامان شروع می کنم به فکر کردن در مورد تعمیر اسباب بازی مورد نظر.الله العلم...خدا می دونه با نیت قبلی این اسباب و وسایل نیاز به تعمیر پیدا می کنن یا بدون قصدهمتفکر

در کل خیلی پسر آقایی هستی ،همیشه منتظ می مونی تا کارم تموم شه و اجازه داری با میخ و چکش و ....هر چی خواستی بازی کنی...چون واقعا پسر محتاط و مراقبی هستی.البته از کودکی همینطور بودی و هستی.و این نعمت خیلی بزرگیه،ته دل آدم آروم می گیره..خدایا شکرت.

بازی با خاک و گل و بیلچه و....از بازیهای مورد علاقته..چرا که نه عشق مادر.بازی کن عمر مادر..اما همیشه حواست جمعه که دست کثیفتو تو دهنت نکنی و همین باعث  می شه که با خیال راحت بهت اعتماد بکنم...بوس

مگه میشه در مقابل این نگاه مقاومت کرد؟؟؟

وقتی مامانی سجادم رو پهن می کنم،بدو بدو می یایی و می گی::منه منه.. مامانی سجادت رو می دم.شمام پهن می کنی  و کلی روش غلت می خوریمو بازی می کنیم و نماز می خوانیم.  و همانجاست که با تمام وجودم سجده شکر بجا می آورم...

چند  ماهی بود که با

سوار بر اسبت شدی و داری میری واسه درمان حیوونات...آقای دکتر

چند ماهی بود که با دل خجسته به مطب دکتر نمی رفتیم.یه ترسی در وجود نازنینت بود،که با لطف خدا و کمی اندیشه مامانی وبا استفاده از کیف ست پزشکی و یک کتاب خوب به طور کامل مشکل برطرف شد.

اگه پایان روز با چند دست لباس چرک روبرو شدید اصلا جای نگرانی نیست،به این فکر کنید که چه لذتها برده وچه بازیها میوه دلتون کرده و این لباس به تن چه نازنینی بوده...

برندهای دیگه ای هم مطمینا وجود داره که من تنها همینو امتحان کردم و خیلی راضی هستم.

 

شب بر همگان خوش....

پسندها (2)

نظرات (2)

بابا حمید
21 خرداد 93 11:05
نفس بابایی
مامان مهربون (چراغ خواب شلمن)
28 خرداد 93 16:53
سلام عزیزم.خوبی؟ چقدر وبلاگ باحال و زیبایی داری.واقعا خوشم اومد . . . وبلاگ منو لینک کن بعد بهم خبر بده تا لینکت کنم اینجوری باهم میتونیم بازدید زیادی داشته باشیم عزیزدلم. عنوان وبلاگم : "نمایندگی چراغ خواب موزیکال شلمن" لینک وبلاگم هست http://shellmaan.com