آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

طاهای 14 ماهه (3)

1392/6/31 17:23
نویسنده : ماما شقایق
226 بازدید
اشتراک گذاری

ماشاالله هنرات و تواناییات اینقدر واسه من مامان به چشم می یاد که بهتره لیستشون کنم....

1قلبعلاقه زیادی به حیوانات داری و خوشبختانه از هیچ حیوونی نمی ترسی(به مامانیت رفتی مژهشیر مرد من).دایره لغات شما بسیار اندکه.همه حیوانات از مرغ و خروس و سگ وگربه .....تا خود جوجه همه با هم می شن جی جٍَِه.با کوچکترین صدای پرنده ویا حیوانات می گی جی جه جی جه.اونم با چه هیجانی.

2قلببعد از صرف غذا با مامان نخ دندون می ندازیم و بعد مسواک می زنیم.البته نه همیشه چون اگه عادت کنی بابا رو از خرید خمیر دندون و نخ دندون ور شکست می کنی.آخه اونطوری باید 20 بار در طول روز مسواک بزنیم.

3قلبعاشق شلنگی.و هر جا که بریم اولین چیزی که به چشمت می یاد یه شلنگه با یک منبع آب .اگه از صبح تا شب این دو تا رو بهت بدم دیگه با مامان کاری ندری.ابرواینم بد فکری نیستا؟؟چشمک خلاصه اینکه بخاطر علاقه زیاد شما مامان هم واسه استخرت و هم وان حموم یک شلنگ جدا تهیه کردم.وقتی بابا آدم مغازه ابزار فروشی داشته باشه این خوبیها رو هم داره. خلاصه تمام سعیم رو کردم تا دلت تو شلنگ وآب بازی نمونه شاهزاده مامان.

4قلببابا واسه خودت مردی شدی.از همون نوزادی هر زمان مامان جون میخواست شما رو بشوره ،تو بغل می گرفتت و می گفت جیش جیش...و شمام کم پیش می یومد که دل ما رو بشکونی.از اون زمان تا حالا هر وقت می خوای دستشویی کنی قبلش به مامان خبر می دی و می گی::: دیششش دیششش.به همین صورت که ش رو می کشی.فدای بزرگ مرد کوچکم بشم من.

5قلبهر زمان بخوام واست کتاب بخونم،خودت انتخاب می کنی که کدوم کتاب رو واست بخونم.وانقدر سریع کتاب بهم می دی که به ورق زدن و یک کلمه در هر صفحه بیشر نمی رسم.و وقتی به صفحه آخر میرسیم کتاب رو می بندی و می گی :::تَاوووم .و رو می کشی.خلاصه این تاووم گفتنت ورد زبون خاله جون و زندایی جون و دایی جون و همه ما شد.و اینکه این کلمه رو در همه جا بکار می بری؛وقتی دیگه نمی خوای غذا بخوری یا کاری انجام بدی یا....

6قلبهر زمان دلت شیر بخواد با انگشت اشاره به سمت بالشت اشاره می دی و بعد به سمت می می مامان.و می گی ::ماما ماما.ترجمه:::یعنی مامان بالش رو ور دار بزار زیر سرم و بهم شیر بده ،لطفااز خود راضی.از بس که نرم و نازکی،خرگوش مامان .

7قلبقبل از بازی از مامان می خوای که پتو بازیت رو پهن کنم.و خودت هم بهم کمک می کنی.البته به روش خودت .وبعد کشون کشون اسباب بازیهات رو روی زمین بازیت می یای و بیرون می ریزی.و من لذت می برم از این همه فهم و شعور و کمالات.و بعد صدات می کنم و می گم::: طااااهاااا خیلی دوست دارم. وبعد یه فشار اساسی.

8قلبدو روزه که پله های خونه رو خودت می ری بالا،البته مامان گام به گام همراهتم.واز اون بالا مثل فاتحان ابر کوها به پایین نگاه می کنی و کلی به خودت افتخار می کنی.منم از این حس قدرتت لذت می برم.

9قلبیکی از چیزهایی که از همون نوزادی واسمون جالب بوداین بود که شما اصلا حالت خماری نداشتی. یعنی بعد از یک ساعت خواب یا در اوج شیرینی خواب یا نیمه شب ....خلاصه هر زمان از خواب پا می شی سرحال و قبراقی وانگاری یه 10 ساعت خواب بودی.اینم یه طورشه دیگهابله.فدای خوابتم می شم.

10قلبخدارو شاکرم که در سرزمین گل و سنبل ودرخت ،دریا وطبیعت زیبا زاده شده ام.الان که در حال تایپ هستم صدای بلبلی زیبا بگوش می رسه.و طبیعتی زیبا پیش چشمانم است.خدایا شکرت که قسمت ما رو زندگی در کنار این زیباییها قراردادی.اینا رو گفتم تا برسم به این مطلب که طاهای ما عاشق طبیعتی.البته این عشق رو ارث بردی.واز یک سالگی با دیدن هر گیاه و گل ودرخت با کلی احساس زیبا می گی:::دٍاَااااخت.

11قلبهر زمان هوا تاریک شد وآقا طاهای ما بیرون از منزل بودید،منو بابایی باید واستون دنبال ماه بگردیم. وشما با دیدن ماه با جیغ می گی::::ماه ماه.وهر کس اون دور و اطراف باشه باید به ماه نگاه کنه و بگه،آخی چقدر خشگله.و هر چند دقیقه انگشت فسقلیت رو سمت ماه می گیریو می گی:::ماه ماه.خدارو واسه پاکی آسمون شهرمون شاکرم که با آلوده بودنش،دلخوشیه دلبند منو ازش نمی گیره.

خدارو واسه اینکه هستی تا ما لذت ببریم از زندگیمون و در کنار هم خوش باشیم و عاشق سپاسگزارم.خدایا شکرت.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

بابا حمید
5 مهر 92 10:52
چه شباهتی پسرم به من داره از بچگی مثل من با کمالات قربون امیده بشم