طاهای 14 ماهه (3)
ماشاالله هنرات و تواناییات اینقدر واسه من مامان به چشم می یاد که بهتره لیستشون کنم....
1
علاقه زیادی به حیوانات داری و خوشبختانه از هیچ حیوونی نمی ترسی(به مامانیت رفتی
شیر مرد من).دایره لغات شما بسیار اندکه.همه حیوانات از مرغ و خروس و سگ وگربه .....تا خود جوجه همه با هم می شن جی جٍَِه.با کوچکترین صدای پرنده ویا حیوانات می گی جی جه جی جه.اونم با چه هیجانی.
2
بعد از صرف غذا با مامان نخ دندون می ندازیم و بعد مسواک می زنیم.البته نه همیشه چون اگه عادت کنی بابا رو از خرید خمیر دندون و نخ دندون ور شکست می کنی.آخه اونطوری باید 20 بار در طول روز مسواک بزنیم.
3
عاشق شلنگی.و هر جا که بریم اولین چیزی که به چشمت می یاد یه شلنگه با یک منبع آب .اگه از صبح تا شب این دو تا رو بهت بدم دیگه با مامان کاری ندری.
اینم بد فکری نیستا؟؟
خلاصه اینکه بخاطر علاقه زیاد شما مامان هم واسه استخرت و هم وان حموم یک شلنگ جدا تهیه کردم.وقتی بابا آدم مغازه ابزار فروشی داشته باشه این خوبیها رو هم داره. خلاصه تمام سعیم رو کردم تا دلت تو شلنگ وآب بازی نمونه شاهزاده مامان.
4
بابا واسه خودت مردی شدی.از همون نوزادی هر زمان مامان جون میخواست شما رو بشوره ،تو بغل می گرفتت و می گفت جیش جیش...و شمام کم پیش می یومد که دل ما رو بشکونی.از اون زمان تا حالا هر وقت می خوای دستشویی کنی قبلش به مامان خبر می دی و می گی::: دیششش دیششش.به همین صورت که ش رو می کشی.فدای بزرگ مرد کوچکم بشم من.
5
هر زمان بخوام واست کتاب بخونم،خودت انتخاب می کنی که کدوم کتاب رو واست بخونم.وانقدر سریع کتاب بهم می دی که به ورق زدن و یک کلمه در هر صفحه بیشر نمی رسم.و وقتی به صفحه آخر میرسیم کتاب رو می بندی و می گی :::تَاوووم .و رو می کشی.خلاصه این تاووم گفتنت ورد زبون خاله جون و زندایی جون و دایی جون و همه ما شد.و اینکه این کلمه رو در همه جا بکار می بری؛وقتی دیگه نمی خوای غذا بخوری یا کاری انجام بدی یا....
6
هر زمان دلت شیر بخواد با انگشت اشاره به سمت بالشت اشاره می دی و بعد به سمت می می مامان.و می گی ::ماما ماما.ترجمه:::یعنی مامان بالش رو ور دار بزار زیر سرم و بهم شیر بده ،لطفا
.از بس که نرم و نازکی،خرگوش مامان .
7
قبل از بازی از مامان می خوای که پتو بازیت رو پهن کنم.و خودت هم بهم کمک می کنی.البته به روش خودت .وبعد کشون کشون اسباب بازیهات رو روی زمین بازیت می یای و بیرون می ریزی.و من لذت می برم از این همه فهم و شعور و کمالات.و بعد صدات می کنم و می گم::: طااااهاااا خیلی دوست دارم. وبعد یه فشار اساسی.
8
دو روزه که پله های خونه رو خودت می ری بالا،البته مامان گام به گام همراهتم.واز اون بالا مثل فاتحان ابر کوها به پایین نگاه می کنی و کلی به خودت افتخار می کنی.منم از این حس قدرتت لذت می برم.
9
یکی از چیزهایی که از همون نوزادی واسمون جالب بوداین بود که شما اصلا حالت خماری نداشتی. یعنی بعد از یک ساعت خواب یا در اوج شیرینی خواب یا نیمه شب ....خلاصه هر زمان از خواب پا می شی سرحال و قبراقی وانگاری یه 10 ساعت خواب بودی.اینم یه طورشه دیگه
.فدای خوابتم می شم.
10
خدارو شاکرم که در سرزمین گل و سنبل ودرخت ،دریا وطبیعت زیبا زاده شده ام.الان که در حال تایپ هستم صدای بلبلی زیبا بگوش می رسه.و طبیعتی زیبا پیش چشمانم است.خدایا شکرت که قسمت ما رو زندگی در کنار این زیباییها قراردادی.اینا رو گفتم تا برسم به این مطلب که طاهای ما عاشق طبیعتی.البته این عشق رو ارث بردی.واز یک سالگی با دیدن هر گیاه و گل ودرخت با کلی احساس زیبا می گی:::دٍاَااااخت.
11
هر زمان هوا تاریک شد وآقا طاهای ما بیرون از منزل بودید،منو بابایی باید واستون دنبال ماه بگردیم. وشما با دیدن ماه با جیغ می گی::::ماه ماه.وهر کس اون دور و اطراف باشه باید به ماه نگاه کنه و بگه،آخی چقدر خشگله.و هر چند دقیقه انگشت فسقلیت رو سمت ماه می گیریو می گی:::ماه ماه.خدارو واسه پاکی آسمون شهرمون شاکرم که با آلوده بودنش،دلخوشیه دلبند منو ازش نمی گیره.
خدارو واسه اینکه هستی تا ما لذت ببریم از زندگیمون و در کنار هم خوش باشیم و عاشق سپاسگزارم.خدایا شکرت.



طاهای 14 ماهه (3)
