آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 29 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

یا حسین

1392/8/28 1:16
نویسنده : ماما شقایق
453 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه عزیزانی که تو این مدت به ما سر زدن ،اما ما نبودیم.بیشتر بودیم اما بی امکانات بودیم و چقدر سخت گذشت بدون  امکانات اینترنت.از هیچ بابت ناراحت نشدم،بیشتر از ایتکه نتونستم به موقع تو وبلاگ پسرم پیام تسلیتم روبابت بزرگترین روزغم عالم ،عاشورای حسینی به صاحب عزا،خانم فاطمه زهرا گفته باشم.چطور می شه خاطرات تو رو بی نام حسین مزین کرد.ای که آرزوی چشمان مادرت دیدن عزاداریت برای حسین است و افتخارم بیشتر و بیشتر شد وقتی میدیدم با شنیدن صدای عزاداری، دستهای کوچک اما پاکت رو به سینه مالامال عشقت می کوبیدی و مادر باز افتخار می کردم به داشتنت ای ناز دونه مادر.


تعطیلات سه روزه رو در دیار بابایی سپری کردیم تا بعداز مدتها بیشتر از یک روز رو در رشت سپری کرده باشیم واز همه مهمتر در مراسم نذری پزون  خان عمو وزن عمو که هر سال بر گذار می شد وما تا حالا سعادت حضور نداشتیم ،شرکت کرده باشیم.البته نا گفته نمونه که حضور ما  به خاطر اون دندانهای نیش از خدا بی خبر شما ،که دماغ از روزگار ما در آورد و ما را از شرکت در تماتی مراسم ماه محرم ونذری پزون و کمک برای توزیع غذای نذری وکلا در کنار خویشان و دوستان بودن ولپ کلام از زندگی مختل و محروم کرد.در این چند روزعلاوه برزحمت فراوون مادر جون و زن عمو مینا در پذیرایی به من خیلی سخت گذشت.

زن عمو قربون هر جفتتون + هر جفتشون.

 

اگر مایل به  خوردن چند بسته قرص مسکن بی خاصیت تر از اسمارتیس هستید.اگر دلتون می خواد رژیم بگیرید و حتی یک وعده هم درست و حسابی غذا نخورید.اگر عاشق بازی با غیر همسالان و مخصوصا کودکان هستید،اگر خواستید معنی این جمله : مثل کنه چسبیدن رو درک کنید(بلا تشبیه به دوردونه ما) هر زمان دلتون خواست با هر دلیلی خونه بمونید و یا دلتون خواست از سر کنجکاوی بفهمید کمر درد چه شکلیه؟ویا مایل به این هستید که روزهایتان طولانیتر به نظر بیایند خلاصه اینکه از خوشی دق مرگ شوید ........
با یک کودک در حال در آمدن دندانهای نیش با تب مختصرو یک شکم روون تر از آب روان به مسافرت بروید.تمامی خواسته هایتان بر آورده می شود وبا یک دهان کاملا صاف  به خانه بر می گردید .

  

شب  خونه زن عمو مینا بعد از چندین روز بی اشتهایی از گوشت غذای امام حسین خوردی البته با دستای زن عمو.دستشون درد نکنه.مزد لطفشون رو هم با پاک کردن دستاتون با دامن زن عمو پرداختید،قهقههکه دست شمام درد نکنه فلفل شیرین مامانی.

ماشاالله،زن عمو هم واسه خودش کدبانویی هستا.....


البته از حقیقت نگذریم،تمایلی هم به شرکت در راهپیمایی دسته ها با آن صداهای دل خراش طبل و.... ظواهر فارغ از عزا وجوونهای سر به هوا و دلهای غیر حسینی نداشتم.همون عزاداری شبکه های تلویزیون که چقدر حسینی سینه می زدند و بدون رقص پا وثابت سینه می کوبیدند ما را بس بود.تا با پسرکمان در منزل بی نسیب نمانیم.
چقدر غصه خوردم و تعصف به حال اونهایی که به هر دری می زدن تابا بهترین آرایش در دسته ها شرکت کنند و مراسم آتش زدن خیمه ها را نظاره کنند ،در خوردن نذورات به هر دری کوبیدن و در صفهای طولانی غذاهای نذری ایستادن ساعتها و ساعتها ،پیری رو هول دادن تا به اول صف برسند،با هر ترفندی از قلدری گرفته تا زیرکی و داشتن یک مریض یا کودکی در منزل و......دروغ استفاده کرده تا زودتر به یک پرس غذا برسند.از نماز اول وقت خود زدن ببخشید کلا از نماز خود زدن تا به کجا برسند این مردم؟؟
وقتی جلوی دفتر عمو علی با اون همه مردم منتظر غذای نذری مواجه شدم که داشتن شیشه مغازه رو می شکوندن و به بدترین حالت همدیگرو له می کردن و خانمهایی که معنای نا محرم بودن را نمی فهمیدن و ووو هزاران حرف نا گفنه ،خیلی تاسف خوردم به حالشون.می خواستم فقط یک سوال بپرسم ؟
چند نفر شما واسه شفا از غذای آقا حسینم می خواید بخورید؟و چند نفر واسه سیر کردن وعده نهار؟فقط خداست که حقیقت رو می دونه و بس.ای کاش تموم اونهایی که تو صف بودن لا اقل همون یک روز نماز اول وقتشون رو می خوندن یا لا اقل می دونستن که امام حسینمون واسه چی بودکه قیام کردند؟


و ای کاش یک نفر پیدا می شد تا بجای یک پرس غذا یک کتاب از روز آقا امام حسین  به مردم نذری می داد که شاید رایگان بودن کتاب باعث خوندن  اون بشه و شاید لا اقل یک نفر معنای عاشورا رو درک کنه.اونوقت بود که دلم می خواست ببینم آیا صف به همین طولانی بود یا نه؟
خدایا نذر همه عاشقانت رو قبول کن.مخصوصا عمو وزن عمو جون که چندین روز در تدارک این  میزبانی حسینی بودن ،مادر جونا و پدر جونا ،عمه جون و همه عزیزانی که نذر آقا اباعبدالله الحسین کردند.انشاالله فرزندانشان ادامه دهنده راهشان باشند.آمین یا رب االعالمین.
امیدوارم برداشت شخصی از این مطالب نکنید ،اینها تنها درد و دلیست با پسرکم،طاهای نازنینم،سنگ صبورم،و مونس تنهاییم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان پرهام
27 آبان 92 3:20
قبول باشه عزاداریت پسر بلا.16 ماهگیت هم مبارک
ماما شقایق
پاسخ
ممنووووووووون که به یادم بودید.انشاالله قبول حق باشهپرهامی با دندون رو ببوس
مامان نیلا
27 آبان 92 22:53
چه عجب اومدید اینورا!عجب سفری داشتینامان از دندون در آوردن این وروجکا،امام حسین نگهدارت باشه طاها جونم مرسی که به یاد ما بودید.خیلی دلم واسه نیلا جون تنگ شده.حسابی ببوسش.امام حسین نگهدار همه نی نی ها باشه انشاالله
زن عمو مینا
28 آبان 92 21:10
ممنون از این که تونوشته های قشنگتون یادی ازماکردید.امیدوارم ساله دیگه طاهاجون سرحال و قبراغ پابه پایه مامان و باباش تومراسم نذریه ما شرکت کنند. به به سلام خان زن عمو.به وبلاگ طاها جون خوش امدید.خبر می دادید شتری،فیلی،...قربونی حضورتون کنیم. خارج از شوخی:مرسی که کامنت گذاشتید،خیلی خوشحالم کردید.انشاالله با آقا طاها سال دیگه،جبران امسال رو بکنیم.مهسا جون و پارسا جون رو ببوسید.