آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

عید غدیر

1392/8/2 3:05
نویسنده : ماما شقایق
316 بازدید
اشتراک گذاری

سهل کنید سخت را   خانه برید بخت را     عید غدیر می رسد

ضرب زنید طبل را     پیشه کنید عدل را     عید غدیر می رسد

باده دهید جام را       قند زنیدکوزه را         عید غدیر می رسد

آب دهید تشنه را      دور کنید غصه را        عید غدیر می رسد

حل شود صد مشکلم با گفتن یک یا علی/قلب من خورده گره از روز اول با علی /محرم میقات را گفتم چه گویی زیر لب ؟ /عاشقانه یک تبسم کرد و گفتا      یا علی

عید ولایت و امامت بر همه عاشقان امامت مبارک باد.

خدای خوبیها ،خدای خالق مولایم علی،تمام و کمال طاهام  رو ،این گوهر گرانبهام رو،این هدیه بی همتا رو تنها به تو  می سپارم.مولای من،آقای من،سرور من،ای که از وصف عشقم به تو عاجزم.ای که بعد از ذکر حق با نام تو قدم می نهم.و گامهای تاتی تاتی و پاپای قلبم : طاهام با نام توست که محکم می شوند و به جلو می روند.

سال دیگه در چنین روزی به خواست خدا یه قند عسل دیگه  بینمون خواهد بود با 9ماه زندگی شیرین .عزیز خاله بی صبرانه منتظر ورودت در این دنیای سراسر خوبی هستیم.

انشاالله به سلامت  بییای پیشمون.دوردونه خاله

(متن بالا را از چپ به راست بخوانید)

حالا که در حال تایپ هستم،3 ساعتی هست که خوابیدی ،نازدونه مامان.اما چه خوابی؟؟بیشتر از 8 بار بیدار شدی و مامان دوباره خوابوندمت.و نوشتن این متن کوتاه بیشتر از 4 ساعت به طول انجامید.اینه که مامان دیر به دیر واست می نویسم،شیرین عسل من.

خدا جون همه بچه ها خواب راحت داشته باشن،من جمله طاهای من.آمین

توی این هفته ای که گذشت،تجربه های تازه ای کسب کردی،دونه انار مامان.

برای اولین بار از میوه انار تناول کردی  وچه با لذت نوش جان می نمودی که دهان هر انسانی را به آب می انداخت .و آن هم چه اناریییییییییی.انار باغ بابا جون.با دستهای زحمت کش بابا جون کاشته شده و برداشته شد و شما هم چقدر خوشمزه ،و با رنج بسیار  میل نمودید.از همینجا دستان زحمت کش بابا جون رو می بوسم.

قربون اون پاهات بشم که همیشه اینطوری می زاریشون روی هم.

می میرم واسه دونه دونه سلولهای اون انگشتای توپولیت

پیکاسوی مامان،عاشق این جدیت تو کارتم.

                       

تمام طول راه برگشت از خونه مامان جون به خونمون رو ،سوار بر سه چرخت روی پاهات ایستادی و چقدر به خودت می بالیدی و من و بابایی تمام مسیر قربون بلات شدیم و  شعر ماشاالله ماشاالله واست خوندیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله جون
5 آبان 92 0:27
عشق خاله،قربون اون قیافت،وای که دلم برات ضعف میره هر وقت عکسای جدیدت رو میبینم،یکی یدونه خاله دوست داااااارررررممممم،بوس بوس بوس
خاله جون
8 آبان 92 10:09
خاله جون سال دیگه این موقع ها ده ماهم هم تموم شده ها


الهی خاله فدات شه.یک مغز نیمه روشن از این بهتر حساب کتاب نمی کنه.با هر سنی که باشی خاله عاشقتم.kiyan خاله