آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

اولین ایستادن :: اولین سجاده

1392/8/12 0:49
نویسنده : ماما شقایق
512 بازدید
اشتراک گذاری

بنام خدایی که همین نزدیکیست.وبه یاد خدایی که خالق توست.

سلام نازنین مادر یه غیبت طولانی داشتم،که بابتش شرمندم.غیبتم نه از سر تنبلی و کوتاهی بود ونه از بابت خستگی.بخاطر کمر دردی که دارم و.... ،این مدتها درگیر دکتر رفتن بودم وبه توصیه پزشکم وهم ناتوانی خودم نمی تونستم بشینم و تایپ کنم.دراز کشیده هم که سر 5 دقیقه خوابم می برد وخلاصه تا امروز که دیگه درد رو گزاشتم کنار و پیش خودم گفتم آخه مگه می تونم اولین ایستادنت رو ننویسم !!این همه خوشحالی و ذوق و اشتیاق رو ثبت نکنم؟؟

 

 

ای کمر هر چه می خواهی بدرد که چشمانم را به رویت بسته ام تا رویت را کم کنم و کوه استوارم را ثبت کنم.

بببببلهههههه.دیروز جمعه ،از حظور بابایی در منزل نهایت استفاده رو کردم و به سراغ جابجایی خانه رفتم،ببخشید خانه که نه،میدان مین و خونپاره (پدر و پسر و مادر از این وضعیت مادر استفاده کردیم و حسابی خونه خراب کردیم این خونه فلک زده را) وقتی در حال جابجا کردن اتاق نازگلم بودم طاهای شیرین بیانم ،تو ای  شکوفه الماس من،در حالی که مشغول بازی و دلبری و کمک به مامان بودی،انم چه کمکیچشمکیکهو با بابا دیدیم که ایستادی و چقدر خوشحال بودی که تونستی وایستی.بدون نگه داشتن جایی و بدون کمک وسیله ای.لبه قالی اتاقت وایستاده بودی و چقدر به خودت می نازیدی  و افتخار می کردی دوردونه.شاهدونه.و بعد از 10 شمارش تالاپ می خوردی زمین.ممنون از پوشک عزیز که الارقم قیمت گرانش کمی تا قسمتی بستر شمارا برای این همه زمین افتادنها نرم نگه می دارد.

خلاصه پشت سر هم می ایستادی و من وبابایی کلی تشویقت می کردیم و شما هم کلی جیغ و دست و تشویق می کردی خودت رو،اعتماد به نفس مامان.فیلم اولین ایستادنت رو گرفتیم،اما عکس نشد.

واما وقتی مامان خواستم نماز مغربم رو بخونم به یمن اولین ایستادن شما و جایزه استواری شما ،سجاده عقدمون که حرم آقا امام رضا متبرکش کرده بودم،سجاده ای که خطبه مبارک عقد من و بابا بر روی آن قراعت شدو سجاده ای که خیلی واسه مامان ارزشمند بود رو به شما هدیه دادم.انشاالله که قدمهات همیشه در راه حق وشناخت حقیقت هستی استوار باشدو پایدار.

مامان دست کشیدم رو سجادت و گفتم :وای طاها جون،چه سجاده خوشگلی داری مامانی،خیلی خوشگل مامان جون.این سجاده خیلی واسم ارزش داره اما ارزش تو خیلی بیشتر از اون می شه اگه خوب ازش استفاده کنی.امروز هم وقتی سجادت رو واسه نماز یومیه پهن کردم ،دست می کشیدی  روش و با جمله ذوقت ::ایییی ایییی، ازم می خواستی که بگم: وای چه سجاده قشنگی !! و تا پایان نماز چندین بار این جمله تکرار شدو طبق معمول شما در هین نماز از سرو کول مامان بالا رفتی و کلی از بابت هدیت خوشحال بودی،چون دیگه نیازی به تصرف سجاده مامان نداشتی.خدا رو شکر،پسر نازنین ما  هم در اولین روز ایستادنت،سجاده دار شدی.مبارکت باشه یاس و شب بوی من .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان پرهام
12 آبان 92 1:48
الهی که فدای سجده ات.خوشحالم دوست عزیزم که بعد از یه مدت وبلاگ این طاها عسلیو به روز کردیو خدارو شکر بهتری


ممنون از لطفت .دوست خوبم.
خاله جون
12 آبان 92 14:00
عشق خاله،شیرین عسل خاله چقدر زمان زود میگذره،اونقدر زود که وقتی فکرش رو میکنم میگم کی اینقدر بزرگ شدی که کارهای بزرگ میکنی،خدایا این موجود بآرزش رو همیشه در پناه خودت و در راه خودت استوار نگه دار،دوردونه خاله خیلی بهت افتخار میکنم


ممنون خاله جونم.واسم دعا کن،نکنه یه وقت شیطون بد جنس گولم بزنه.
مامان نیلا
12 آبان 92 23:50
قدمات استوار آقا طاها،حق نگهدارت


ممنون از دعاتون