آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

پند 2

  پند 2 : آخ خ خ خ که چقدر حرف دله...... قرآن ! من شرمنده توام قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "  چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطعه ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! م...
3 آذر 1392

پند 1

 سلام دوستان ،تا بحال شده وجدان درد بگیرید؟ انشاالله که مثل ما نگرفته باشید. پسرم ،دوردونه مادر برایت نقل خواهم کرداز بزرگان،از آنها که اگر یک خط می نویسند ارزش یک کتاب را دارد،از هر آنچه به نظرم خواندنش برایت ارزشمند تر  از نخواندنت هست خواهم گفت .هر جا که بخوانم برایت می نویسم تا روزی  خودت بخوانی و مثل مادر لذت ببری.انشاالله به حق صاحب قرآن،هیچوقت شرمنده خدایت نشوی. این برگی جدید در دفتر خاطراتمان هست ،تا اگر روز و روزگاری نصیحتهای زیبا به زبانمان نیامد،نوشته های زیبای دیگران همراهمان باشد. صفحه 1 : قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده ...
30 آبان 1392

طاهای 16 ماهه ما

دلبندم ،ماه آسمانم،خورشید وجودم،بهانه نفسهایم،ای که با وجود تو  و خوشی توست که شادانم و ای مخلوقی که عظمت قدرت خالق را در تو می بینم و ای نازنینی که به ناز نگاهت گرفتارم و با لبخند لبانت حلاکم،دنیای من،طاهای من 16 ماه از عمر شیرینت می گذرد و چه شیرین بود تلخی بی قراریها و بی خوابیهایت وچه زیبا بود روزهای با تو بودن. 16 ماه است که به عمق عشق پی برده ام و علت کار مجنون را در یافته ام.کوه که سهل است حاضرم قلبم را ،دارو ندارم را سرمایه وجودت کنم.تو تو تو ،تو ...... در بیان احساسم عاجزم ودر میزان علاقه ام ناتوان.اما می دانم و تو نیز به خوبی می دانی که بزرگترین هدیه خداوندی برایمان و باز خدایا شکرت. این عکس در فروشگاه ل...
28 آبان 1392

یا حسین

سلام به همه عزیزانی که تو این مدت به ما سر زدن ،اما ما نبودیم.بیشتر بودیم اما بی امکانات بودیم و چقدر سخت گذشت بدون  امکانات اینترنت.از هیچ بابت ناراحت نشدم،بیشتر از ایتکه نتونستم به موقع تو وبلاگ پسرم پیام تسلیتم روبابت بزرگترین روزغم عالم ،عاشورای حسینی به صاحب عزا،خانم فاطمه زهرا گفته باشم.چطور می شه خاطرات تو رو بی نام حسین مزین کرد.ای که آرزوی چشمان مادرت دیدن عزاداریت برای حسین است و افتخارم بیشتر و بیشتر شد وقتی میدیدم با شنیدن صدای عزاداری، دستهای کوچک اما پاکت رو به سینه مالامال عشقت می کوبیدی و مادر باز افتخار می کردم به داشتنت ای ناز دونه مادر. تعطیلات سه روزه رو در دیار بابایی سپری کردیم تا بعداز مدتها بیشتر ...
28 آبان 1392

بازی:شادی:7

مدتها قبلتر این بازی رو انجام دادیم.اما الان واست جذاب تر شده. خوب هر چی باشه بزرگتر شدی و ناقلاتر. روزنامه دیواری مواد لازم:  یک عدد مقواویاکاغذ بزرگ (لااقل بزرگتر ازa4 ) + یک مجله با کلی عکس + چسب + قیجی +یک قند عسل و مامان طرز تهیه : خیلی راحت و آسوده شکلها را از صورت نی نی گرفته تا مامان و باباها و انواع حیوانات خلاصه هر چیزی که واسه نی نی هاتون جالبه و خودشون نشونتون می دن برش می زنیم (البته اگر چندتایی به زحمت قند عسلتون پاره شد ناراحت نباشید به هر حال هدف لذت بردن کوچولوهای ماست حالا چه با عکس سالم وچه عکس پاره) بهر حال با کمک قند عسلمون می چسبونیم روی مقوا...  می تونیم از تصاویر ،لبخند و نارا...
19 آبان 1392

بازی با همبازی

نمیدونم چرا باز این اینترنت ما نفتی شد؟!خدا می دونه چند بار این پست رو نوشتم و بابت قطع اینترنت چند بار مثل اسپند رو آتیش از عصبانیت بالا و پایین پریدم و حال با چه امیدی باز می نویسم؟؟؟؟ خدا رو شکر که از بازی فردی خارج شدی وبه سمت بازی دسته جمعی رو آوردی.البته که مختص سنت بوده تنها تنها بازی کردن وصد البته که دیگه واسه خودت مردی شدی ناز دونه ،دوردونه. با شرمندگی فراوان که سه هفته ای بیشتر از عمر این عکس می گذرد...    چقدر لذت بخش بود دیدار این دو نازنین.ای کاش همیشه عمر، کودک می ماندیم و هیچ وقت پی به تفاوت دختر یا پسر بودنمان نمی بردیم.همه با هم یکی بودیم و هم بازی.فعلا لذت ببرید از بازیه با هم . بعد از بغل گرفتن و ...
19 آبان 1392

ابتکار نقاشی

قصه ما از اونجایی شروع می شه که ..... طبق برنامه هفتگی دوشنبه ها یکی از روزهای حموم ماست.البته حموم  که چه ارز کنم،:: ابتدا به فرمان پادشاه نقاش ما: داَاااخت یعنی  می خواهیم نقاشی بکشیم،بعد با فراق خاطر و اشاره به سمت وان ::ایندا ایندا یعنی وان علیا حضرت باید آماده شود برای مرحله آب بازی و بعد ::ماما ماما با انگشت اشاره به سمت شلنگ اختصاصی عالی جناب یعنی بده بیاد اون شلنگ ما را.ومادر فرمان بردار سر شلنگ توالت فرنگی بی نوا را به هر زور و فشاریست درون شلنگ عزیز تر از جان سرورمان می کنیم و آب را میزان کرده ،ولرم؛به دست  ایشان میدهیم و هر از گاهی ولرم بودن آن را چک می کنیم،امان از لحظه ای که کمی این آب...
14 آبان 1392

اولین ایستادنها

عاشق و فدا و هلاک این ذوق و اشتیاق بعد از ایستادنتم ،ای زیباترین هدیه خداوند زیبا. هر وقت رو پاهات می ایستی،کلی خودت رو تشویق می کنی و همونطور سر پا،سر سری میکنی و تکونای دلبری میدی اون قد و بالای رعنات رو. هزار ماشاالله. ...
14 آبان 1392

واکسن آنفولانزا 2

امروز واسه واکسن خودمون رفتیم درمانگاه.به اقای رزاقی مشکلی که واسه شما پیش امده بود رو بازگو کردم.ایشون گفتن شما به واکسن حساسیت نشون دادی.و مرحله دوم رو نباید تزریق کنی.و فرمودن که می تونست خیلی خطرناک تر از این هم بشه.اگر ذزه ای بیشتر تزریق میشد ممکن بود خیلی خیلی خطرناک بشه.به نقل از ایشون نباید از انار بعذ از واکسن میل می کردیم.کلا فرمودن در تمام واکسن ها تا چند روز نخورید.که این مادر از دنیا بی خبرت هر چقدر توانستم آب انار گرفتم تا نوش جان کنید.باید شربت دیفن هیدرامین داده میشد،که علارقم پرسش مامان از ایشون،چیزی به مادر نگفتن.پنجشنبه و جمعه هم که همه خاموش بودند و غیر دسترس.البنه صحت مطالب فوق رو بعد از مشورت با پزشک متخصص پسرکم تو ا...
12 آبان 1392