آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

خنده رضایت

ببین چقدر شیرین واسه مامان می خندی.دل آدم آب می شه واسه اون خنده هات.منو می کشی با اون نگاهه سراسر عشقت.چی تو دنیا قشنگتر از لبخند تو می تونه باشه،گل پسرم.قند عسلم؟؟ امیدوارم با دیدن عکسها نیت خندهها کاملا مشخص شده باشن.این همه خندههای صدا دار و زیبا،واسه این بودن که پیشگیری کنن از نه نه نه! مامان.و نتیجه هم داد. بله ،قابل ذکره که این خنده ها به تقلید از بابا جون هست. یه روز بابا جون هی الکی خندیدن و خندیدن.اونم واسه نازدونه ما.شما هم طولی نکشید که یاد گرفتی واز اون روز الکی با صدای بلند می خندی و باعث خنده همه ماها می شی.از بس که با مزه می خندی . با شادی تو شادم.با غمت ،بی قرار.با لبخندتوست که دگر آرزویی ندار...
12 آبان 1392

آشپز کوچولو

همیشه مخالف این بودم که بچه بره رو کابینت بشینه،چون بعدها بزرگتر شد این رفتار نادرست ،عادتش می شه.بهر حال از قدیم گفتن : هر چی بدت بیاد سرت می یاد. چه کنم اینم بازی روزگاره.تا بحال شاهزاده مامانی هیچوقت رو کابینت ننشسته بودی ،تا اینکه مامن دچار کمر دردهای مضمن شدم و هر از گاهی که بهانه بغل مامان رو می گرفتی ،چاره ای جز نشوندن  در کنار خودم در هین آشپزی ندیدم. سعی کردم  شرایطی رو واست فراهم کنم تا بازی هدفندی بر روی کابینت داشته باشی.بازی با نمک :با قاشق نمک رو ور می داری میریزیم تو لیوان.بعد لیوان رو خالی می کنیم تو ظرف نمک.   بعضی وقتا هم مثل امروز با هم عصرونه پنکک با مغز گردو و...
12 آبان 1392

واکسن آنفولانزا

با کلی زحمت و سفارش و پیگیری و پارتی بازی ،خلاصه به لطف خدا و دایی افلاطون واکسن آنفولانزا ،این در نایاب رو از رامسر به سفارش دایی تهیه کردیم و از دکتر شما دستور تزریق رو گرفتیم و خوشحال از تهیه واکسن بودیم،که ..... بیشتر از یک دقیقه گریه نکردی و مثل همیشه مردونه برخورد کردی.آفرین پسرم....... فردای واکسن دیدم تمام دست و پای شما دونه دونه زده.از ریز گرفته تا درشت.نگران از این دونه ها.پنجشنبه بود و دسترسی به دکتر غیر ممکن.خیلی نگران دونه هات بودیم.جمعه این دونه ها آنقدر روی زانوت زیاد شده بود که توان چهار دست و پا رفتن نداشتی.خونه مامان جون بودیم و همه سعی کردیم تا می تونیم شما رو بغل بگیریم ، بیرون از منزل بچرخونیم و هر کاری کنی...
12 آبان 1392

تعطیلات عید غدیر

بعد از تقریبا یک ماه رفتیم دیار بابایی،که هم دیداری تازه کرده باشیم و هم این عید بزرگ رو از نزدیک خدمت بزرگترهامون تبریک گفته باشیم.کلی خوش گذروندی.پادشاهی می کنی دلبر نازم.چه دیار مامانی که یکی یک دونه ای و کلی خاطر خواه داری،چه دیار بابایی که نوه آخری و واسه بقیه نوه ها سر گرمی هستی و عاشقتن. کلی با پارسا بازی می کردی ،پارسا عزیز زن عمو دراز می کشید و شما هم سرتو می زاشتی رو شکمش و پارسا شکمش رو بالا و پاییین می برد خلاصه نفهمیدیم چرا اینقدر از این بازی لذت می بردی،اما مهم چیز دیگه ای بود،شما داشتی با پسر عموت بازی می کردی و مطمینا همین باعث اون همه خوشحالی بود. موقع حرکت به سمت رشت بارون شدیدی باریدن گرفت و شما واسه اولین بار ا...
12 آبان 1392

اولین ایستادن :: اولین سجاده

بنام خدایی که همین نزدیکیست.وبه یاد خدایی که خالق توست. سلام نازنین مادر یه غیبت طولانی داشتم،که بابتش شرمندم.غیبتم نه از سر تنبلی و کوتاهی بود ونه از بابت خستگی.بخاطر کمر دردی که دارم و.... ،این مدتها درگیر دکتر رفتن بودم وبه توصیه پزشکم وهم ناتوانی خودم نمی تونستم بشینم و تایپ کنم.دراز کشیده هم که سر 5 دقیقه خوابم می برد وخلاصه تا امروز که دیگه درد رو گزاشتم کنار و پیش خودم گفتم آخه مگه می تونم اولین ایستادنت رو ننویسم !!این همه خوشحالی و ذوق و اشتیاق رو ثبت نکنم؟؟     ای کمر هر چه می خواهی بدرد که چشمانم را به رویت بسته ام تا رویت را کم کنم و کوه استوارم را ثبت کنم. بببببلهههههه.دیروز جمعه ،از حظور بابایی ...
12 آبان 1392

عید غدیر

سهل کنید سخت را   خانه برید بخت را     عید غدیر می رسد ضرب زنید طبل را     پیشه کنید عدل را     عید غدیر می رسد باده دهید جام را       قند زنیدکوزه را         عید غدیر می رسد آب دهید تشنه را      دور کنید غصه را        عید غدیر می رسد حل شود صد مشکلم با گفتن یک یا علی/قلب من خورده گره از روز اول با علی /محرم میقات را گفتم چه گویی زیر لب ؟ /عاشقانه یک تبسم کرد و گفتا      یا علی عید ولایت و ...
2 آبان 1392

لغت نامه طاها جون

بابا = همه آقایون،از بابا گرفته تا ....... ماما =تمامی خانمها از مامان گرفته تا...... دٍاخت =تمامی گیاهان .گلها درختان و....  دِاخت = نقاشی کشیدن ما = ماه دَدَر= بیرون از خانه و همون ددر خودمون جیجه= تمامی حیوانات و پرندگان و جوجه اَه ه ه ه =هر کار بدی که انجام میده ایندا = اینجا /برای تغییر مکان استفاده می کنی.هر زمان بخوای بری جایی و نیاز به کمک داشته باشی به به = به به/خوشمزه/غذا نه نه =نه/نخوردن.انجام ندادن.و...... نی نی = تمامی کودکان  و نو جوانان زیر 15 سال     ...
28 مهر 1392

طاهای 15 ماهه ما

                                                 مبارک مبارک .تولد 15 ماهگیت مبارک. مادر به فدای اون فد وبالای رعنات نازنین مادر. و اما شازده کوچولوی ما،وروجکی شدی واسه خودت.تو تموم مهمونیامون گل مجلسی و کلی دلبری می کنی و همه رو عاشق شیرین کاریات می کنی.تو این عکس داری واسه دو مرد کهنسال که هم شهرکیمون هستن  بای بای می کنی. با همه آشنایی و اصلا غریبگی نمی کنی .و همیشه بهت اف...
27 مهر 1392

عید قربان

       زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم. مبارک باد عید قربان ،نماد بزرگترین جشن رهایی انسان از وسوسه های ابلیس. نازنین مادر ،طاهای من با وجود تو بود که پی به عظمت کار حضرت ابراهیم بردم.و فهمیدم چه کار سخت و دور از تصوریست ......قربانی فرزند. عاجزانه از مخلوق مهربانم تقاضا میکنم که هیچ وقت با فرزند عزیزتر از جانم و عزیزانم مرا امتحان نکند.آمین یا رب العالمین. ...
24 مهر 1392