طاهای یک ساله
دنیای دوست داشتنی ما ، طاهای زندگیمون، برکت خونمون،چراغ آشیونمون روز به روز داری شیرین تر و دلبر تر می شی .بعضی اوقات می خوام از شدت عشق فشارت بدم و بچلونمت ویا فریاد بزنم که چقدر دوست دارم وعاشقتم.روز به روز داری توانا تر می شی و جاهای بیشتری رو تو خونه کشف می کنی .همین دیشب که بابایی امد خونه ،با دیدن خونه(خونه ای که انگاری یه خونپاره افتاده توش )تنها یک جمله گفت: ماشاالله به پسرم.حسابی راه افتاده.و بعد شما رو ،پاره تنش رو در آغوش گرفت و ماچ و بوسه راه انداختید. ودر نهایت زحمت جمع کردن وسایل رو قبول کردن. فدای این پدر و پسر بشم من. میخوام از شیطنتهات و شیرینکاریهات،از کمالاتت و از طاهای یک سالمون بگم.می دونم اگه صفحات زیادی...










