آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

استخر آب

امروز واسه اولین بار به همراه مامان جون و زندایی هما رفتیم استخر . البته یکبار قبلترها استخر خصوصی دایی جواد اینا رفته بودیم.ولی یه استخر به این بزرگی تا حالا نبرده بودمت.کلی خوش گذروندی و آب بازی  کردی.مامان جونم کلی خوشحال بود که با نوش می رفت استخر.بهت شنا یادمیداد و شما روی آب دراز کشیده بودی و پای دوچرخه می زدی .فدای اون شنا کردنت بشم مامانی.کلی ذوق زده بودی و همش می خواستی ببینمت.البته شما در قسمت استخر کودکان شنا می کردی و ما هم چون باید مراقب شما بودیم از مدیرت استخر اجازه گرفتیم تا همراه شما نوبتی وارد استخر کوچولوها بشیم.خلاصه اینکه اینفده آب بازی کرده بودی که تو راه برگشت تو ماشین خوابت برد.تمام سعی و تلاش من و بابایی ایجاد...
2 مهر 1392

طاهای 14 ماهه (3)

ماشاالله هنرات و تواناییات اینقدر واسه من مامان به چشم می یاد که بهتره لیستشون کنم.... 1 علاقه زیادی به حیوانات داری و خوشبختانه از هیچ حیوونی نمی ترسی(به مامانیت رفتی شیر مرد من).دایره لغات شما بسیار اندکه.همه حیوانات از مرغ و خروس و سگ وگربه .....تا خود جوجه همه با هم می شن جی جٍَِه.با کوچکترین صدای پرنده ویا حیوانات می گی جی جه جی جه.اونم با چه هیجانی. 2 بعد از صرف غذا با مامان نخ دندون می ندازیم و بعد مسواک می زنیم.البته نه همیشه چون اگه عادت کنی بابا رو از خرید خمیر دندون و نخ دندون ور شکست می کنی.آخه اونطوری باید 20 بار در طول روز مسواک بزنیم. 3 عاشق شلنگی.و هر جا که بریم اولین چیزی که به چشمت می یاد یه شلنگه با یک...
31 شهريور 1392

طاهای 14 ماهه (2)

و اما ادامه ماجرا::::: ای شاه پسر مامان،دونه انار مامان ،ای فلفل شیرین زندگیمون،قابل وصف نیست مهربونیت.هر چی بگم از خوش اخلاقیات باز کم گفتم.یه نمونه بگم؟چشم. با دیدن هر غریبه ای،جه مهمون باشه چه تو خیابون گریه و زاری راه نمی ندازی وخیلی آقا می ری بغلشون و بعد از چند دقیقه شروع می کنی به ارتباط برقرار کردن.اگه فرد مورد نظر موبایلی،عینکی و.... خلاصه چیز قابل ور داشتن داشته باشه،اول واسش دلبری می کنی و بعد دست می بری به سمت هدف.... امان از دست این ناقلای مامان. این تیشرت و پیراهن خوشگل هدیه تولد و عیدی پرهام جیگر طلا و مامان شیماست .ممنون بابت هدیه قشنگشون        &n...
30 شهريور 1392

چتر

نم نم بارون می باریدوشما وبابایی کنارم بودید و چقدر دونه های بارون واسم دل نشین شده بودن.واسه اولین بار چتر رو با دستات نگه داشته بودی و چه حس قشنگی داشتی. به هیچ کس اجازه نمی دادی چتر رو تو دستش بگیره.بابا تموم روز با ما بود چون بیست و سوم ماه مبارک رمضان بود و بابایی تعطیل. به اتفاق مامان جون رفتیم زیارت کلارآباد.این سومین باری بود که به زیارت آقا سید عبدالوافی می بردیمت.اولین بار تو شمک مامانی بودی.دومین بار تاسوعای حسینی بود. و سومین بار همین دفعه بود .خیلی جای زیباییه.همین که می دونی یکی از نوادگان امامان معصوم ماست یه حس خیلی خوب به ادم می ده. خدایا این حس های خوب رو از ما نگیر. از اتفاق خوب،مامان شیما و پرهامی ق...
30 شهريور 1392

طاهای 14 ماهه

هر چی از شیرین کاریات بگم کم گفتم،حبه قند  مامان.وای وای واااااااااااااااااااای از اون رقص قشنگت و تکون شانه هات.سینتو می  دی جلو و یه تکون به کتفت می دی .و یک چیزی از آب در میاد ،خوردنی. موقع غذا ،وقتی شکمت سیر شد به فکر س رگرم کردن خودت می یوفتی اونم اینطوری. انگشت فسقلیت رو اشاره می دی زیر بغل من و بابایی،ما هم که ندید بدید خندت هستیم. مییاییم جلو بعد شما زیر بغل ما رو قلقلک می دی و ما هم واسه اون دل کوچولوت قه قه می زنیم.فکر می کنم تا حالا کسی زیر بغل بابایی رو قلقلکت نداده بود چون بابایی خیلی حساسه رو این قسمت.اما همیشه طاهامون واسمون با همه فرق داشته. اینجا داری کورن فلکس می خوری. خ...
28 شهريور 1392

امام رضا

میلاد عالم آل محمد،هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان وطن اباالحسن،حضرت رضا (ع)مبارک باد. خدای خوبم ،خدای خوبیها ،زیارت آقا امام رضا(ع) رو قسمت همه عاشقان آقا کن.آقا امام رضا، ضامن آهو شدی ،ضامن سلامتی وشادی و خوشبختی و عاقبت بخیری دردونه ما هم باش.آمین یا رب ...
26 شهريور 1392

طاها از جنس مروارید

سلام عزیز مادر سلام دردونه من،سلام نازنین نگارم، سلام دنیای دوست داشتنی مامان،سلااااااااااااااام بزرگ مرد کوچک من . خیلی غیبت مامان طولانی شده.شرمندم.اما آخه این دندونهای مرواریدت جان به جان مامان می کنن تا سر به بیرون بزنن.جالب این بوده که این همه مامان منتظر دندون نیشت بودم(همانطور که در پستهای قبل نوشته بودم)،هیچکی بر نگشت بگه  عزیزم انتظارت نا بجاست.اول دندون تختی ها بیرون می یان بعد در اخر نیش ،نیش خودش رو میزنه.خلاصه اینکه ما در عجب فاصله بین دندونهای جلوت و دندون به خیال مامان ،نیشت بودم که با سرک کشیدن در اینترنت وکتابی که خاله جون مشغول مطالعه اون بودن فهمیدیم ببببببله،دندونهای شاهزاده ما آنورمال نیست اون اطلاعات مامانه که با...
19 شهريور 1392