آقا طاهای نازنینآقا طاهای نازنین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
مریمنازمریمناز، تا این لحظه: 9 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

طاها،زیباترین هدیه خداوند

دوستان دو قلو

وقتی فکر می کنم که یک دونه بچه این همه انرژی می طلبه ،پس باید یه خسته نباشید حسابی به مامان های نی نی های دو قلو گفت واز خداوند مهربان براشون طلب سلامتی ،صبر و تحمل و انرژی می کنم و هزاران بار خسته نباشید میگم. و اما دوستهای دو قلوی شما نیکا جون و نیکی جون که به همراه مامان فاطمه و خاله هانیه قبول زحمت کردن تشریف آوردن منزلمون، فقط و فقط واسه تبریک تولد شما که به دلایلی نتونسته بودن بیان.اینهم دخترهای دست گل ما به همراه فلفل خونمون ،نور چشممون،که کلی احساس بزرگی می کردی بین دو تا دخمل عسل دیگه .و همش سعی می کردی صورتشون رو لمس کنی. (چون این کارو همیشه با دوستت ،عروسکت، علی کوچولو می کنی)مامان قوربون اون حس کنجکاویت بشم ،طاهای من و م...
12 شهريور 1392

کسب مهارت

طاهای شیطون بلای ما امروزها حسابی شیطون شدی.کارت شده فقط و فقط دلبری.اینروزها بیشتر تمرکزم به بازی با شماست .بازی که آموزشی باشه و با هدف قبلی مهیا شده باشه.اصلا از این ماشین شارژیها که بچه رو می نشونن توش و راه میبرن خوشم نمی یاد .اخه یه بچه چی می خواد از این کنترها در بیاره.چه آموزشی رو می خواد به همراه داشته باشه؟چه مهارتی رو کسب کنه؟سعیم بر اینه که آروم آروم مهارتهای منتسوری رو با هم در غالب بازی کار کنیم.مثل خوردن غذا با قاشق ،مسواک زدن،ریختن حبوبات داخل ظروف مختلف ،شنیدن صدای آلات موسیقی مختلف و .... بازی کنیم و بازی.یادمون باشه که زود می گذره این دوران خوش کودکی .و چقدر فرصت عالی واسه ما آدم بزرگاست که دوباره کودکی کنیم و لذت ببریم ...
12 شهريور 1392

طاهای یک ساله

دنیای دوست داشتنی ما ، طاهای زندگیمون، برکت خونمون،چراغ آشیونمون روز به روز داری شیرین تر و دلبر تر می شی .بعضی اوقات می خوام از شدت عشق فشارت بدم و بچلونمت ویا فریاد بزنم که چقدر دوست دارم وعاشقتم.روز به روز داری توانا تر می شی و جاهای بیشتری رو تو خونه کشف می کنی .همین دیشب که بابایی امد خونه ،با دیدن خونه(خونه ای که انگاری یه خونپاره افتاده توش )تنها یک جمله گفت: ماشاالله به پسرم.حسابی راه افتاده.و بعد شما رو ،پاره تنش رو در آغوش گرفت و ماچ و بوسه راه انداختید. ودر نهایت زحمت جمع کردن وسایل رو قبول کردن. فدای این پدر و پسر بشم من. میخوام از شیطنتهات و شیرینکاریهات،از کمالاتت و از طاهای یک سالمون بگم.می دونم اگه صفحات زیادی...
7 شهريور 1392

جشن تولد 1سالگی

خدا رو شکر که بعد ازیک غیبت طولانی ،فرصت شد که باز هم واست بنویسم ،شیرینی زندگی من.توی این مدت سخت درگیر تدارک تولد شما و بیماریت و بی قراری دندونت و.... بودم.خدارو شکر دندونت تشریف آورد.و باز خدا رو شکر که سومین تولد 1 سالگیت هم به خوبی و خوشی برگذار  شد .خیلی ناقلایی مامانی 3تا تولد ::::: از همه اونایی که واسه تولدت زحمت کشیدن تشکر می کنم: از بابایی که  واست سنگ تموم گذاشت و توی این هفته حسابی واست وقت گذاشت و خرج کرد. از مامان جون که مثل همیشه از جونش مایه گذاشت و تا دقایق آخر در خدمت شما بودن و تا آخر شب مشغول جابجایی .از خاله جون که با نی نی تو شکمش حسابی خسته شد و ما رو شرمنده خودش کرد.از زندایی جون ،خانم عباسی و خاله...
31 مرداد 1392

تولد 1 سالگی

        طاهای من               میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با ان به رنجهای زندگی هم دل بست ودر میان این روزهای شتابزده،عاشقانه تر زیست.میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم.                بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست وقشنگترین روزم،روز شکفتنت.      تولدت مبارک طاهای مهربون            وقتی به این یک سال گذشته فکر میکنم،با...
27 مرداد 1392